فال خوش - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:24
بهین اوضاع این است؟! عجب خیال خوشی* بزن به نام عزیزت دوباره فال خوشی عزیز دیر مغانی و چشم میبندی**به آتشی که فتاده به خانه میخندی به غم که میشکند پشت سرو کشمر را به باد داده چنین در نهاد، باور را ت
خواب در خواب - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:24
مثل یک خواب گران است، خدا را! دیدی؟ کافری را که دلش تنگ خدایی باشد! قفسی را که شکسته است، شنیدی هرگز؟ مرغ آزادی دلبسته ی جایی باشد! برود، بگسلد از بند، برقصد در بادباد، موسیقی زنجیر، به پایی باشد! ب
برای آتنا و همه دخترانم - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 19:36
باید برای روزنامه.... * نه! نباید! او دیگر از این انبوه خاک آلود می ترسدبا دستهایش دامنم را چنگ خواهد زدباید در آغوشش بگیرم، زود می ترسد در سینه ام دردیست، می پیچد به زهدانمخم می شوم تا زخم هایم را بپوشانمآتش گرفته جانم و دستان او سرد استباید بسوزم! گرم تر! سرد است مهمانم در چشمهایم خار و تیغی در گل
پاییزانه - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
روزهای ترد باران خورده ی پاییزبادسنگین از شمار بوسه های راه گم کردهوز هجوم برگهای خیس تب کردهچشمها لبریزباز می بافد به گرمیدر خشاخش های سرخ و زردتارهای خشک و سنگین صدایش راآفتابی سرد...... + نوشته شده در یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ساعت 12:26 توسط مرسده اسلامی |
روز موهوم دانشجو - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
یکی از دوستان برام پیام تبریک 16 آذر روز دانشجو فرستاد یهو در دلم چیزی فرو ریخت. نوشتم : " هجده تیر بی سرانجامی " که سرانجام خون آذر شد چلهء داغدار تابستون روی تقویم، فصل آخر شد. سالروزت گرامی ای همدرس + نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 2:40 توسط مرسده اسلامی |
بی خوابی - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
باغ برهنه را برفی سنگین شاید آنچنان که در هم آغوشی، تنی خسته، در وهمی سنگین به خواب رود عریانی دریچه را ستری باید از گستاخی سرد زمستان بسان مستوره ای عریانی کلام را سکوتی سنگین مادام که برهنه، بی محابا، کولی وار پای می کوبد بر داریه می ریزد به قلم می پیچد سیاه می کند برگها را، دستها را بالا می رود و
مرا ببوس - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
شب سیاه سفر می کنی و می مانمز تیره راه گذر می کنی و می مانمسر دوراهی رفتن سپید پوشیدیسپید می شود امشب سر پريشانم همیشه قصه همینجا به ناکجا میرفتو کودکانه خیالم به قصه ها میرفتو خستگی به تن مادرانه می پیچیدمیان پیرهنش می خزید و را میرفت و من تمام تو را شب مرور می کردمبرای دیدن تو عزم دور می کردمهزار
رویا - جهانبینی - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
تکیده درختی که رو شاخه هاش تنیده به هم دست مهرِ گیاه اگه پایبند زمینه چه غم یه شب دستشو میرسونه به ماه گذشتن ازین بُعد خاکی یه شب همه مرزها رو بهم می زنه درست مثل نقاشیِ دخترم یه دنیای تازه رقم می زنه جهانی که رو به زوالِ یه شب نگاهش به عکسش میفته رو آب می بینه که وارونه ویرونه و شکسته، تکیده، خرا
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است.... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
رفتم سراغ وبلاگ دوستان قدیمی دیدم یکی از یکی غریب تر فکر کردم شاید هوا کم است یادم اومد که یه زمانی چقدر می نوشتیم به نظرم رسید قلم هم هوای تازه می خواد به هوای تازه رسیدم که : هرچند من ندیدهام این کور بیخیالاین گنگِ شب که گیج و عبوس است -خود را به روشن سحرنزدیکتر کند،لیکن شنیدهام که شب تیره
گفتنی ها کم نیست - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
..... بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم.... این ترس بعضی وقتا بعضی تصاویر رو برای ما وارونه جلوه میده. مبادا گرفتارش بشیم. که مبادا گفتنی ها نگفته بمونن و باری بشن افزون بر هرآنچه بود. ------------- و یه چیز دیگه یه شعر قشنگی شنیدم با این مضمون که به زنهار از طلسم، پرهیز می کنیم از نگریستن در آیی
96 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
سلام دوباره شروع شد من اینجام. پشت میزم. دنج. با همه ؟؟؟؟ که گیج و گنگم کرده به نام خداوند + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:17 توسط مرسده اسلامی |
باور - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 9:21
در اندرون خودم مثل مار می پیچم و در هراس سقوطم به دار می پیچم میان آمدن و رفتنم گره خوردم به تنگ راهی، بی اختیار می پیچم هبوط می کنم از درک هستی آلوده از این ولادت موهوم مستی آلوده به رشته ای که گسسته ست دست می یازم از این شرافت با آب پستی آلوده نگا